برخی از اندیشمندان غربی انقلاب کبیر فرانسه را انقلاب «اشرافیت» برای یافتن جایگاه «حقیقی» خود در برابر قدرت حاکمه تفسیر کرده اند. به این معنا که اشراف و شهر نشینان که از لحاظ اجتماعی جزو طبقه سوم و از لحاظ مادی و اقتصادی جز طبقه دوم و بعد از طبقه دولمتردان قرار داشتند، در پی جایگاه اجتماعی متناسب با جایگاه اقتصادی خود بوده اند. البته تحلیل انقلاب کبیر فرانسه به انقلاب بورژوازی و اشرافی تنها یک تحلیل از میان تحلیل های مختلف می باشد.
تحلیل مبارزه واقعی مردمی برای «آزادی»، «برابری» و «برادری» که اتفاقا شعارهای اساسی انقلابیون نیز بوده است تحلیل واقع بینانه تری می باشد، هرچند که نخبگان و اشراف که بعضا دنبال برتری موقعیت خود بوده یا در پی نفی امتیازهای کلیسا یا آزادی دینی بیشتر بوده اند، یا گروه نخبگان یهودی که عامل موثری در ایجاد شکاف بین کلیسا و جامعه بوده اند (سید محمد سعید طاهری موسوی، «از یهودیت تا صهیونیسم: تحلیل جامعه شناختی جامعه یهودیان فرانسه»، تحت چاپ…) نقش موثری در افزایش سرعت انقلاب را ایفا کرده باشند.

اما در هر حال، انقلاب با حمله مردمی به زندان باستیی (Bastille) آغاز شد و شعارهای مردمی علیه استبداد حاکم بوده اند تا مقابله با کلیسا و… راهپیمائی های مردمی علیه قدرت حاکمه نیز در بخش هایی مردمی تر شهر رخ می دانند تا در مناطق مرفه نشین پاریس. بر عکس انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب اجتماعی و جنسی «مه ۱۹۶۸» که در مدت کوتاهی آثار بسیار شگرفی در جوامع اروپائی داشته است را می توان انقلاب مرفهان قلمداد کرد که در پی آزادی های اجتماعی در مقابل با بسته بودن فضای اجتماعی فرانسه دهه شصت بوده اند، هرچند در برهه ای از تاریخ انقلاب کارگران نیز به جنبش دانشجویان پیوستند تا خواسته های خود را پیگیری کنند. اصولا می توان جنبش دانشجوئی را نیز بهمین دلیل جنبش اشرافی یا دست کم نیمه اشرافی قلمداد کرد، چرا که دانشجویان اصولا دغدغه اقتصادی ندارند (یا کمتر دارند) که از جنبش های مردمی طبقه پائین حمایت کنند.

از این دیدگاه، انقلاب اسلامی در ایران همانطور که امام خمینی (ره) می فرمودند، انقلاب مستضعفان علیه طاغوت بوده است: مردم طبقات متوسط و سنت گرا بودند که با حمایت خود از انقلاب آنرا به ثمر رساندند و از شعارهای سیاسی مطرح در انقلاب (استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی) نیز مبارزه ضد طاغوت، علیه فساد، برای آزادی و اسلام بوده است و یک انقلاب ضداشرافی بحساب می آید. اشراف مرفه نشین از روز اول انقلاب نیز از در مخالفت با آن در آمدند و برخی از آنان که ثروت های زیادی داشتند از مملکت گریختند و اغلب آنان نیز در عین مخالفت و رد نظام، تن به آن دادند، به امید مبارزه آرام و زیرزمینی با آن. البته اشراف خود هیچگاه عملا وارد مبارزه نمی شوند و همانطور که در انقلاب کبیر فرانسه رخ داد و اشاره شد آنها به عنوان عامل «تسریع» یا «جهت ده» در انقلاب ها عمل کرده و می کنند و بهمین دلیل تلاش می کنند تا همیشه از جو و فضای اجتماعی نا ملایم بهترین بهره را ببرند و بقول معروف از آب گل آلود ماهی بگیرند. در این جهت آنها با طرح شعارهای مشخص و جوان پسند، تلاش می کنند از جوانان و بخصوص دانشجویان بهترین بهره را ببرند و آنان در جبهه مقدم مبارزه قرار دهند.

و اما در مورد جنبش سبز ایران…
در ایران گروه اصلاح طلب اصولا به گروه اشراف جامعه تعلق داشته و از میان این گروهها یارگیری کرده اند. جذابیت های شعارهای اصلاح طلبانه برای قشر جوان و بخصوص دانشجو بخش وسیعی از این قشر را نیز از پیاده نظام های جنبش اصلاحات قرار داده است. بجز جنبش دوم خرداد که به پیروزی مطلق اصلاح طلبان منجر شد و ریشه آنرا بایستی در جو و فضای اقتصادی و اجتماعی آن دوره بیش از بینش سیاسی جستجو کرد، بنحوی که شعارهای اجتماعی و تحول سریع اجتماعی مابعد از جنگ که موجب زایش سریع طبقه متوسط شده بود، باعث پیروزی اصلاح طلبان شده بود، حامیان اصلی و بدنه فکری و بینشی اصلاح طلبان را طبقه متوسط بالای جامعه تشکیل می دهد که دغدغه اقتصادی آنان بسیار کمتر از دغدغه اجتماعی می باشد. این مسئله را می توان در شعارهای انتخاباتی این طیف جستجو کرد: اگر یادمان باشد شعار اساسی اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ اصلاح ساختار سیاسی و اجتماعی بود بنحوی که آقای معین علنا از محدود کردن قدرت رهبر وارکان انتصابی او (شوراه نگهبان و …) سخن می گفت، تا اینکه به تحول اقتصادی یا مبارزه با فساد اقتصادی و … بپردازد.

پیروزی آقای احمدی نژاد در این انتخابات را اصولا می توان در دو شعار «مبارزه با مافیای قدرت» و «بردن نفت بر سر سفره مردم» جستجو کرد، صرف نظر از اینکه هیچکدام از این دو شعار هنوز ببار ننشته است، بلکه ممکن است مبارزه با «مافیای قدرت» که در فلسفه سیاسی رئیس جمهور معنای خاصی دارد (مقابله با افراد بجای اصلاح اقتصادی، بانکی و مبارزه با ریشه های فساد و …)، به مقابله طیف وسیعی از طبقه های بالای جامعه با ریاست جمهوری او انجامید. انتخابات ۲۲ خرداد گذشته نمود علنی مقابله طیف اشرافیت جامعه با دولتی بوده است که دست کم ادعای مقابله با «ثروت های بادآورده» و «مرفهین درد نکشیده» و … داشته است. در این انتخابات، اگرچه نامزد گروه اشرافیت جامعه خود از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و حتی ارزشی ادعای صداقت، تیم سالم و دفاع از ارزشهای فراموش شده انقلابی، اسلامی و امام خمینی (ره) و نیز افزایش قدرت نظارت بر دولت و … می داد اما در عمل از طرف طیفی حمایت می شد که در راس آنان و در پشت صحنه اشرافیت قرار داشت که شعارهای آنان که در برخی از نشست ها از طرف دانشجویان ارائه می شد: مقابله با قدرت «مافوق قانون بسیج» (که منجر به تعریف بسیج از طرف نامزد اصلاح طلبان می شد)، جایگاه زنان در جامعه (با رویکرد غربی یا نیمه غربی و وارداتی به زنان در جامعه)، ضعف فرهنگی و بی تفاوتی فرهنگی در دولت نهم ( که به بسیج فرهنگیان، هنرمندان و اغلب گروههای این طیف از نامزدی اصلاح طلبان بود) و … بوده است. البته اقشار سنتی هم بدلیل برداشت ارزشی از نامزد اصلی اصلاح طلبان به سمت او گرایش داشته اند، اما بدنه اصلی و جهت ده این گروه را جامعه مرفه، فرهنگیان و دانشگاهیان، هنرمندان، خارج نشینان و … تشکیل می داد. البته بررسی دلایل شکست این نامزد خود کتاب قطوری خواهد شد، اما در کل می توان شکست این جناح را شکست اشرافیت در مقابل سنت و طبقه متوسط قلمداد کرد.

اگر بیاد داشته باشیم، زمان تبلیغات انتخاباتی، جوانان حامی اصلاح طلبان بیشتر در شمال شهر تجمع و اعلان حمایت می کردند، در حالیکه طرفداران اصول گرایان بیشتر در جنوب شهر، مرقد امام، اماکن متوسط شهری در جنوب شهر و … حوادث بعد از انتخابات نیز نشان از مبارزه طیف مخالف و معاند این گروهها با نظام در سطوح بالای شهر داشت، در حالیکه در جنوب شهر اصولا حرکاتی در حمایت از نظام به چشم می خورد.

بررسی ظاهری و پوشش حامیان نیز سنتی گرا بودن و تعلق به طبقه متوسط بودن را در میان حامیان دولت اصول گرا، و پوشش های بیشتر وارداتی و غرب گرایانه در طیف اشرافیت گری، در میان جناح اصلاح طلب. نخبگان مدافع اصلاحات را نیز نخبگان مرفه و بالاشهر نشین بوده اند تا نخبگان جبهه رفته و خاک خورده. البته استثائاتی که وجود دارد قاعده کلی را تغییر نمی دهد. اینرا نیز اضافه کنیم که منظور ما انتقاد از طبقه های اشرافی نیست، چرا که عقلا نیز وقتی گروهی از یک عامل برای انتخاب فارغ باشد، به دنبال نامزدی می رود که خواسته هایش را بهتر تامین می کند. اغلب اشراف، نخبگان، دانشجویان، جوانان و … بیشتر بدنبان مسائل غیر مادی و اقتصادی بودند تا مسائل مرتبط با اغلب قشر متوسط جامعه.

مشکل زمانی آغاز شد که این بخش کوچکی از این طبقه با حمایت دشمنان داخلی و خارجی نظام جمهوری اسلامی و در پی تخطئه انتخابات که ممکن است در بدو امر حتی با نیت صادقانه ولی متاسفانه با روش بسیار چالش زائی و تنش زائی مطرح شد و نزدیک بود که اساس نظام را با خطر روبرو کند، وارد فاز مبارزه خیابانی شده و برخی از جوانان و دانشگاهیان نیز خواسته نا خواسته وارد این گرداب شدند. حامیان اعتراض های خیابانی نیز همانطور که دیدیم سه گروه بودند: کسانی که نتوانستد شکست سیاسی را هضم کرده و آنرا بحساب بازی قدرت گذاشتند و نتوانستند بدرستی اعتراضات را رهبری و کنترل کنند، کسانی که به صدق باور امکان «تقلب» را پذیرفته بودند یا اینکه تخلف های فراوان را بمنزله «تقلب» قلمداد کرده بودند، کسانی که در لایه های بالای اشرافیت مخالف نظام از فرصت ایجاد شده بیشترین بهره را برای مقابله و به چالش کشیدن نظام بردند. در این میان حمایت های خارجی عنصر بیرونی و مقوی و مغذی اعتراضات و بهره برداری از آن برای مقابله با نظام بحساب می آیند که اکنون سی سال است که ادامه دارد و منحصر به جریان اخیر نیست.

در کل می توان گفت که طبقه اشرافیت عامل تقویت جو تشویش بوده است، اگرچه خود علنا وارد میدان نشده و از جنبش های دانشجوئی و غیردانشجوئی و جوانان معارض با دولت بهره برداری کرده باشد، هرچند خطاهای دولت و اصول گرایان در قبل و بعد از انتخابات نیز در اقبال اولیه جوانان به این جنبش موثر بوده است. اینرا نیز اضافه کنیم که در یک جامعه ای که عدالت اقتصادی بهتر تامین شود و مسائل مادی کمتر مطرح شوند، اقبال اصلاح طلبان برای پیروزی بیشتر خواهد بود و متاسفیم که اعتراف کنیم که شکست اقتصادی کشور در دهه های اخیر و بهر دلیل عامل ایجاد نابرابری اقتصادی و تقسیم جامعه به دو قشر رقیب یا حتی مخالف و معاند منجر شده یا این تقسیم بندی را تقویت کرده است.

در مطلب بعدی می توانیم خود جنبش سبر از بشکل کاملا علمی بررسی کرده وآینده آنرا بر اساس روشهائی که رهبران آن از طرفی و دولت و حاکمیت از طرف دیگر در مقابل آن در پیش می گیرند، مطالعه کنیم و درعین حال یک راهکرد برای امکان ادغام آن در فضای سیاسی را ارائه کنیم.

* دانشجوی دکترای علوم سیاسی دانشگاه پاریس

منبع: الف