در ستایش سیّدی نصرالله
سیّدی نصرالله! آرزو میکنم همواره در متن آیه: «اذا جاء نصرالله و الفتح» باشی و با حضور تو در سراسر جهان مردم به دین خدا درآیند. گاهی آرزو میکنم که سیّد یمنی شما باشید، سیّد خراسانی همین سیدناالقائد. آخر خیلی دیر شده است، کاش ظهور تام و تمام حضرت موعود امم همین فردا باشد، حتی به این قیمت که من و بسیاری از آنها که دوستشان دارم در سپاه آن حضرت نباشند.

یوسفعلی میرشکاک- «حماسهای از تو سرکردن شایستهتر است.» زیرا تو و لبنان یکی شدهاید. سرورم اباهادی! لبنان زیر عبای تو نفس میکشد و بدون تو بازیچهای خواهد شد در دست اسرائیل و آمریکا، همانگونه که پیش از تو بود. اما تو سخت تنهایی و جز خدا در پهنه نیلگون آسمان و سیدناالقائد و بسیجیهای لبنان و ایران کسی با تو همراه نیست! سران کشورهای عربی به حرمسراها، به باد فتق و بواسیر، به سرطان، به عقبانداختن مرگ و بیشتر لذتبردن میاندیشند. نه عربند، نه مسلمان؛ نیستند، هیچ نیستند، غدههایی هستند که باید عمل شوند، امّا فعلاً جراحی جز آمریکا در کار نیست. شاید اگر مصر و اردن و عربستان و… دیگر کشورهای متظاهر به اسلام و عربیّت را زنها اداره میکردند، اوضاع خیلی بهتر بود. اگر شکستی پیش بیاید، مقصر اصلی آن کشورهای عربزبانند، و اگر پیروزی دیگری نصیب ما شود برندة اصلی آن شمایید. شما و سیدناالقائد که علیرغم همة سیاستبازیها و پاچهورمالیدگیهای داخلی و خارجی، از شما دفاع میکند.
سیدی اباهادی! آیا نبردی تازه در پیش است؟ نه اسرائیل از سَرِ لبنان دست برمیدارد، نه شما عقبنشینی میکنید. آمریکا، عراق را به نفع اسرائیل اشغال کرده است و بهزودی یا بهسراغ ما خواهد آمد یا گریبان سوریه را خواهد گرفت. فرجام کار چه خواهد شد؟ ایکاش پیش از آنکه دیر شود آمادة شهادت میشدیم. زندگی زیربار ننگ و خفت چه ارزشی دارد؟ اگر حتی همین امروز با دشمن آشتی کنیم و تمام حقوق ما را بهرسمیت بشناسد، فردا حملهای علیه ما تدارک خواهد دید. شاید هم من چون در مقام عمل نیستم، بیهودهگویی میکنم.
نمیدانم کار به کجا خواهد کشید، آینده مجهول است، ایکاش یکسره صلح بود یا یکسره جنگ. بیشک بسیاری دیگر از بسیجیها، از همین وضع، از این بلاتکلیفی، از مجهولبودن آینده ناخرسندند. این را میدانم که شما در صف مقدم نبرد قرار دارید و سپاهتان اندک است، امّا همة ما سپاه شما هستیم هر چند دوریم، از معرکه دوریم، اما با تمام وجود خود را در لبنان احساس میکنیم و همراه با شما که حنجرة همة انقلابهایی هستید که توسط آمریکا و اسرائیل تهدید میشوند. صدام بالاخره پای ایادی صهیونیسم را به خاورمیانه باز کرد. البته آنها به هر طریق میآمدند، همانگونه که طالبان را بهانه کردند و افغانستان را به اشغال خود در آوردند. همین خیال را در باب پاکستان هم دارند. این حرفها بهانة تسلیم نمیشود. یکی خوش دارد تسلیم باشد و رام و آرام، دیگری خوش ندارد. وقتی قرار باشد سایة دیگری باشی و آینهای مات و متحیر که فقط تصویر اشغالگران را نشان میدهد، تسلیمشدن چه چیزی برای ما به ارمغان خواهد آورد. امّا میدانی سیدی ابوهادی؟! بسیجی اندکی شتابزده است و خوش دارد جایگاه خود را در نبرد با دشمن پیشاپیش بداند. مثل میثم تمار که نخل همسایه را آب میداد و با آن حرف میزد، زیرا از امیرالمؤمنین ارواحنا لهالفدا، شنیده بود که بر آن نخل مصلوب خواهد شد. ما از مرگ نمیترسیم اباهادی! از خوارشدن هراس داریم. مسلمانی که خوار شده باشد، انسانی که خوار شده باشد، چه دارد؟ هیچ… میگویند قرار است جنگ آینده موشکی باشد، میگویند، آمریکا اشغال عراق را مقدمة تجاوز به ایران و سوریه و لبنان قرار داده است. میگویند موشک… بسیجی به این حرفها کاری ندارد، به روز موعود میاندیشد و به جایگاه نبرد، و به شهادت میاندیشد، نه به زندگی در سایة اوهام و شایعات.
سیّدی نصرالله! آرزو میکنم همواره در متن آیة: «اذا جاء نصرالله و الفتح» باشی و با حضور تو در سراسر جهان مردم به دین خدا درآیند. گاهی آرزو میکنم که سیّد یمنی شما باشید، سیّد خراسانی همین سیدناالقائد. آخر خیلی دیر شده است، کاش ظهور تام و تمام حضرت موعود امم همین فردا باشد، حتی به این قیمت که من و بسیاری از آنها که دوستشان دارم در سپاه آن حضرت نباشند. من حتی به تماشاگربودن بسنده کردهام. سهم تماشاگر جز دلخوشی نیست و همین هم برای کسی که از وهن شکست میگریزد کافیست. شکست؟! غیرقابل تحمل است. آن هم پس از سی سال مبارزة بعد از پیروزی. نمیگویم امثال من جوانیِ خود را در این راه باختهاند. زیرا شما از جوانی تا به امروز، مدام در معرض شکست و شهادت بودهاید. درست در برزخ میان نابودی و بودن ابدی. نمیدانم آیا کسانی که شکست میخورند هم ارج و قربی در نزد پروردگار دارند یا نه، امّا تاکید میکنم که شکست در هر صورت چیزی جز وهن و نابودی نیست.
× × × ×
سیّدی اباهادی! ما برای چه میجنگیم؟ در راه چه میجنگیم؟ میجنگیم تا به کدام حقیقت بپیوندیم؟ بگذار آنکه نمیداند یا نمیخواهد بداند، یا از سر ستیزهجویی به انکار غیب و اهل غیب برمیخیزد، هرگز در ماجرای ما شرکت نداشته باشند. هرکس که از آل عمران باشد، پیروز خواهد شد، این سرشت جاودانه را در کشاکش ازلیت برای آنها رقم زدهاند. خودشان چنین میخواستند. «هرکسی آن دِرَوَد عاقبتِ کار که کشت.» آنکه جز کشتهشدن مَخلصی نمیبیند چگونه میتواند بنشیند و گذر زمان بیدادگری را تماشا کند. میمیرد، مسموم میشود همچون کیاردیبهشت یا غرق در نیزه و شمشیر از پشت زین به زمین میافتد همچون خردادشاه…
سیدی اباهادی! نمیدانم فنیقیها تا چه اندازه بر عهد خود استوارند، امّا میدانم که مردمی پراکندهکیش و پراکندهدلند. مردمی که خوش باشند امّا… چه باک؟ ما را پروای اندیشه نبود، روزی که اَلَستُ بِرَبِکُم را بلی گفتیم، اکنون چه جای اندیشه است؟ ما سوگوار سیامکیم. دیوان او را کُشتند، سوگوار ایرجیم، برادرانش او را کشتند، سوگوار بهرامیم، پدرش او را کشت… سوگوار رستمیم، به نیرنگ برادر در چاه افتاد… سوگوار فرامرزیم، سپاه بهمن او را از پای درآورد… سوگوار ازل و ابد ماییم، زیرا سوگوار عاشوراییم و با شما همراه تا لحظة شهادت. پیر ما گفت:«چه کشته شویم، چه بکشیم پیروزیم»، و راست و درست و سنجیده گفت. شما یک تن از سپاهیان او بودید که امروز به سپهبدی رسیدهاید. پیروزی همپای شما باد، هم بدانگونه که همپای برزینبنفرامرز بود.
× × × ×
سیدی اباهادی! بر من ببخشایید. یادکرد شما یادکرد سیدالشهداست. و سیدالشهدا رستاخیز تاریخ نیاکان شیراوژن من است، مگر قارن کاوه از من یاد آورده باشد. آری… تا ژرفترین آزمونها – فروجستن در دوزخ به حکم «و ما منکم الا واردها»، نیاکان در من میوزند و یاد و نام آنان مرا به احتزاز در میآورد، تاریخ من رستاخیز مرگآگاهی است. از اینرو جز آلِ عمران دیگر تازیان را به هیچ میانگارم و هیچند و کمتر از هیچ… درود بر زروان(عمران) باد و بر خاندان وی، ویژه سرخسران سبزدل. ایدون باد، و ایدونتر باد.
