عقیم کردن انقلاب فرهنگی باعث رشد جریان فتنه شد
جریان فتنه در حوادث اخیر اضلاع مختلفی داشت… ضلع سوم، هجوم همه جانبه و تمام عیار نظام رسانه ای امپریالیستی بود که در تمام تاریخ پیدایی رسانه مدرن کاملا بی سابقه بود… مهمترین ضلع این مربع شرایط تاریخی فرهنگی بود که زمینه بازسازی ساختارهای فرهنگی و اقتصادی شبه مدرن درکشور را پید آورد و موجب ظهور یک طبقه سرمایه داری سکولار و نیز تقویت و گسترش طبقه متوسط شبه مدرن گردید.

شهریار زرشناس
درجریان انقلاب فرهنگی، سیطره اندیشه پوزیتیویستی لیبرالیستی سروش برستاد انقلاب فرهنگی و پس از آن شورای عالی انقلاب فرهنگی، موجب عقیم شدن حرکت وبازتولید مدل غرب زده شبه مدرنیستی مروج علوم انسانی مدرن و نادیده گرفتن ضرورت حرکت به سمت نقد علوم انسانی غربی شد.
دکتر شهریار زرشناس پس از پایان نشست “نگاهی اندیشه ای به فتنه پس از انتخابات” که با همت جامعه اسلامی دانشگاه ها با حضور جمعی از دانشگاهیان برگزار شد، در گفت و گوی تفصیلی، نظرات خود را در باب جریان فتنه بیان داشت. در ذیل مشروح این گفت و گو را ملاحظه می کنید.
* اگر بخواهید تحلیلی اندیشه ای، فرهنگی و جامعه شناختی از جریان ها و وقایع پس از انتخابات ارائه دهید، به چه ابعاد و اضلاعی از آن اشاره می کنید؟ نسبت این ماجرا با تحول در علوم انسانی چیست؟
بنده قائل به تکثر این جریان انحرافی هستم. به نظر من جریان فتنه در حوادث اخیر اضلاع مختلفی داشت، ضلع اول آن جاسوس ها و عوامل بیگانه بودند که نهایت تلاش خود را در به آشوب کشاندن و حمایت مالی و نظامی ازاین جریان به خرج دادند.
ضلع دیگر آن خواص فریب خورده بودند که البته بعضی از ایشان همچنان بررفتار خود لجاجت می کنند اما اکثرخواص ازجریان فتنه فاصله گرفتند.
ضلع سوم، هجوم همه جانبه و تمام عیار نظام رسانه ای امپریالیستی بود که در تمام تاریخ پیدایی رسانه مدرن کاملا بی سابقه بود.
اما به نظر من مهمترین ضلع این مربع شرایط تاریخی فرهنگی بود که زمینه بازسازی ساختارهای فرهنگی و اقتصادی شبه مدرن درکشور را پید آورد و موجب ظهور یک طبقه سرمایه داری سکولار و نیز تقویت و گسترش فوق العاده کمی و کیفی طبقه متوسط شبه مدرن گردید. این طبقه متوسط شبه مدرن (به ویژه لایه های مرفه آن) زیر چتر سرمایه داری سکولار عملا به پیاده نظام فتنه بدل شدند.
* این جریان غرب زده شبه مدرن در چه بستری شکل گرفته است؟
غرب زدگی شبه مدرن، فورماسیونی است که با ظهور مشروطه بر حکومت مسلط می شود و بعد از قاجار در زمان پهلوی اوج اقتدار اجتماعی را به دست می آورد. تدریجا بسط و گسترش می یابد و به تاسیس ساختارهای مختلف فرهنگی و اقتصادی و… می پردازد.
این فورماسیونها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ابتدا دچار انفعال می شود. چون اساسا یکی از جهات وجودی اصلی و بسیار مهم انقلاب اسلامی، علیه همین جریان و جهت عبور از آن بود.
اما بعد از چندی با خیانت افرادی مثل سروش در به انحراف کشاندن مسیر حرکت انقلاب فرهنگی، ساختار فرهنگی غربزده شبه مدرن، مجددا بر نظام آموزش عالی کشور حاکم می شود و از انقلاب فرهنگی چیزی برجای نمی ماند، مگر برخی سخت گیری های آزار دهنده ی ظاهرگرایانه که هیچ مبنایی نداشت.
* به نظر شما دانشگاهها علت بروز و پیدایی طبقه شبه مدرن بودند؟
عملکرد دولتهای گذشته درعرصه اقتصادی به بازسازی سرمایه داری شبه مدرن در ایران منتهی شد. نظام آموزش عالی ای که مدل علوم انسانی حاکم برآن، مدرن و سکولاریستی است، طبعا به پرورش و تقویت گروه تکنوکرات – بروکرات و طبقه متوسط “خرده روشنفکر” می پردازد که فرهنگ این طبقه ذاتا سکولار است.
ذات دانشگاهی که درآن انقلاب فرهنگی اساسی در قلمرو علوم انسانی رخ نداده باشد، مولد این طبقه اجتماعی است. البته همانطور که گفتم دولت هایی که عملا به بازسازی و بسط این نظام سرمایه داری شبه مدرن درایران پرداختند، بستر زیستی مناسبی برای قدرت یابی کمی و کیفی این جریان فراهم کرده است. اگر نقش آنها از دانشگاه ها بیشتر نباشد کمتر نیست.
* دانشگاهها تعمداً چنین جریانی را پیگیری می کردند؟
بنده نمی گویم قصدی در کار بوده و یا عده ای برنامه ریزی کرده اند. ولی وقتی علوم انسانی شما مبتنی سکولاریسم است، وقتی روح حاکم بر نظام فرهنگ دانشگاهی شما برداشتی سطحی از فرهنگ اومانیستی غرب دارد، نفوذ سکولاریسم گسترش می یابد.
طبقه تکنوکراتی که کعبه آمال خود را در ناکجا آباد غرب پیگیری می کند، زمانی که آقای سروش مبنای آموزش عالی کشور ما را پوزیتیویستی بنا گذاشت و این ساختار در دولت های بعدی گسترش کمی پیدا کرد معلوم است سرمایه داری سکولار موفق شده است نیروی انسانی خود را تربیت کند، دانشگاه های خصوصی حتی در روستاهای ایران طبقه تکنوکرات تولید کرد.
* می خواهید بگویید طبقه متوسط شبه مدرن، ضلع مهم جریان فتنه است؟
بله، طبقه متوسط شبه مدرن مولود نظام آموزش عالی سکولار است. و مهم تراز آن برساخته سیاست های اقتصادی دولت های سرمایه محور است.
دولت های قبلی با اجرای طرح خصوصی سازی به شیوه نامناسب زمینه گسترش این طبقه را فراهم کردند. البته لایه مرفه طبقه متوسط هم در این میانه حضورداشتند که از موسوی، تصویر نخست وزیر امام (ره) را داشتند که آنها به تدریج از جریان فتنه تبری جستند.
* آیا چنین طبقه ای در غرب هم مسبوق به سابقه است؟
طبقه متوسط شبه مدرن درجهان غرب پس ازانقلاب صنعتی به عنوان پایگاه اجتماعی لیبرالیسم پدید آمد وقدرت های امپریالیستی درکشورهای که پروژه غرب زدگی مدرن وشبه مدرن رابرای اجرا می کردند درزمره وظایف اصلی ایجاد چنین طبقه ای بودند.
ایجاد این طبقه درایران تا حدودی به دوران رضا شاه برمی گردد اما اصل آن به عنوان یک طبقه اجتماعی اقتصادی وسیاسی برمی گردد به انقلاب سفید محمد رضا شاه؛ درزمانی که والتر استو پیشنهاد دگر گونی دروضعیت اقتصادی ایران را می دهد.
درنیمه دوم قرن بیستم روشنفکری که میراث دار جریان روشنگری بود در تکنوکراسی مستحیل می شود. شما دیگر روشنفکری مثل سارتر را نمی بینید.
در ایران نیز بعد از انقلاب سفید و پس از سیطره فکر سروش درانقلاب فرهنگی و ظهور علوم انسانی اومانیستی در دانشگاه های ایران طبقه تکنوکرات طرفدار لیبرالیسم را شاهد هستیم که ایدئولوژی خود راعمدتا از سروش می گیرد.
* مولفه این سرمایه داری شبه مدرن درایران چیست؟
من سرمایه داری شبه مدرن را درایران دارای ۱۰ مولفه مهم می دانم:
۱- ناکار آمد است.
۲ -غیر مولد است.
۳- قادر به تولید انبوه سرمایه و جریان دادن آن نیست.
۴- متکی به نفت است،اگر نفت نداشته باشد نابود می شود تمام ساختار خود رابر مبنای درآمدهای نفتی تنظیم کرده است.
۵- مرکز ثقل سرمایه آن خارج از کشور است.
۶- به بخش کشاورزی هیچ توجهی ندارد.
۷- دربخش خدماتی وتجاری قوی است اقتصاد دلالی و انگل گونه ای دارد.
۸- ذاتا در بحران است، از همان زمان که متولد شد دربحران بود چرا که فرزند ناقص الخلقه اقتصاد سرمایه داری است.
۹- مبتنی بر بی عدالتی عمیق است، بی عدالتی درذات و بنیاد آن است.
۱۰- سرآغاز تاسیس آن در دولت رضا شاه است به گونه ای که بعد از انقلاب سفید محمد رضا به قدرت قالب بدل می شود
* چه راهکاری در جهت مقابله با فورماسیون شبه مدرن وجود دارد؟
به نظر من باید تحول عمیقی درسه ساختار سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشور ایجاد شود.
۱- اصلاح در ساختار سیاسی کشور؛ یعنی به سمت یک دست کردن ساختار سیاسی کشور با محوریت ولایت فقیه و مدل مدیریت ولایی برویم وجریان های مزاحم لیبرال را حذف کنیم.
۲- اصلاح ساختار اقتصادی؛ اگر چه ممکن است نتوانیم به صورت تام و تمام اقتصاد اسلامی را اجرا کنیم ولی باید به یک سلسله اصلاحات بنیادین عدالت طلبانه دست بزنیم که جهتش تحقق عدالت اقتصادی باشد. یک اقتصاد معنویت گرا. این مدل اقتصادی باید به جای صنعت بزرگ به سمت صنایع کوچک برود البته به غیر ازصنایع نظامی .اما ترویج صنایع غیره نظامی بزرگ ما را به چرخه اقتصاد جهانی می برد. همان مداری که ذاتا بیمار گونه است.
۳-این مدل اقتصادی باید به سمت تقویت کشاورزی برود نه بستری شود برای دلالی انگل های اقتصادی. استراتژی سیاسی ما به جای تبادل با جهان باید مبنای خود کفایی داشته باشد و خود کفایی هم با صنایع کوچک و کشاورزی به دست می آید.
* پس شما راهکار مقابله با این طبقه را اصلاح ساختاری در سیستم می دانید؟
متاسفانه ما دچار تضاد سیستمی هستیم. به این معنا که قالب سیستم بر مبنای ولایت فقیه استواراست اما متاسفانه لیبرال ها هم دراین سختار حضور دارند که این بیشتر به ساختار آموزش عالی ما مرتبط می شود. تا وقتی این تضاد مرتفع نشود طبقات مستضعف آماج فشارهای اقتصادی هستند و عدالت محقق نمی شود.
* شما چه تعریفی از عدالت دارید؟
عدالت یعنی هر چیز در جای خود بودن به نوعی که موجب کمال شود.این تعریف من از عدالت است،پس عدالت درنسبت با توحید وقرب الهی است که اصلا تعریف می شود اما این تعریف نظری است برای اینکه بتوانیم شئون مختلف را تعریف کنیم باید به یک فرمول عملی برای آن برسیم.
ولایت فقیه درشرایط کنونی مهمترین سنگر اسلام است که باید بکوشیم با تمام توان به پاسداری از آن وتقویت آن همت بگماریم.
