خطامام در تقابل تام با خطسازش
خط امام از نظر برخورد با استبداد و استعمار و دشمنان و اصالت انقلاب اسلامی ما، خط قدرت و برخورد با شجاعت و قدرت و پیروزمندی و نه خط سازش؛ نه در شکل سازش خائنانه و نه در شکل سازش مصلحتی، گویاست
میخواهیم این شعاری را که شما از اعماق روح و جانتان میگفتید: «نه شرقی و نه غربی، جمهوری اسلامی»، این را حفظ کنیم. حفظ این شعار و حفظ این راه و حفظ این مسیر، این استکه ما شناختمان از اسلام، خط امام باشد؛ خط امام و خط سازش، مقابل همدیگرند.
خط امام از نظر ایدئولوژیک ، معنی خطی که اسلام اصیل را با اندیشهی باز میشناسد و میپذیرد و عمل میکند و نمیترسد به او بگویند مرتجع امل یا مرتجع و نمیترسد که به او بگویند آدمی است که خیلی روشنفکر شده. نه از برچسب روشنفکر منحرف میترسد، نه از برچسب ارتجاع، مسلمان است و نه اندیشهی التقاطی را میپذیرد و به نام اسلام به این و آن تفهیم میکند و نه تصورات و اوهام و خرافاتی را که به نام اسلام در زندگی مسلمانها رخنه کرده و اصولا در اسلام ریشه نداشته میپذیرد. نه خرافی و ظاهربین است، نه دچار انحراف اندیشههای التقاطی میشود. نه با این میسازد، نه با آن؛ سازشکار نیست. مسلمان خط امام از نظر ایدئولوژیک نه با خرافیون سازشکاری نشان میدهد و نه با التقاطیون سازشکاری نشان میدهد.
من نکات متعددی را یادداشت کردهام که در رابطه با این بحث بگویم، ولی معمولا دوست دارم بیش از یک ساعت سخنم طول نکشد.
میروم سراغ شاخهی مهم دیگر این بحث؛ ویژگی سیاسی خط امام …؛ از آن چند تا ویژگیهای دیگر فعلا صرف نظر میکنم.
خط امام از نظر روش سیاسی با مسائل سیاسی چگونه برخورد میکند؟
خط امام در برابر خط سازش … در طول مبارزات، ما ویژگی خط امام را میتوانستیم خوب لمس کنیم. در طول این سالهای اخیر مبارزه ، ما سه گروه مبارزه کننده داشتیم؛ یکی گروههایی که طرفدار مبارزات آرام سیاسی بودند، معتقد به مبارزه برای نجات ایران و ملت ایران از چنگ استبداد و استعمار هستند و بودند؛ ولی معتقد بودند که این مبارزهها باید طوری صورت بگیرد تا آنجا که میشود خون از بینی کسی نریزد. به محض اینکه در یکی از صحنههای مبارزه یک نفر کشته میشد یا آسیب میدید، شک میکردند که آیا این مبارزه جایز است یا جایز نیست.
با یکی از آقایان علمای خوب ـ واقعا آدم خوبی است از نظر جهات دیگر ـ یکی دو بار صحبت کردیم، گفتیم آقا باید برای این کار، شما اعلامیه بدهید. میگفت من میترسم اگر اعلامیه بدهم این مراسم برگزار بشود و پلیسها و کماندوهای لعنتی سفاک این شاه حمله کنند یک نفر کشته بشود، من جواب این کشته را پیش خدا چگونه بدهم؟ واقعا این را از روی عقیدهاش میگفت نه اینکه آدمی لاابالیای بود. معتقد به مبارزه با شاه و رژیم بود، شاه و رژیم را لعنت هم میکرد؛ ولی وقتی صحبت از مبارزه میشد، طرفدار مبارزهای بود که در آن، خون از بینی کسی نریزد.
در مقابل این، یک خط دیگر بود؛ خط مبارزهی خط مبارزهی مسلحانه. این خط مبارزهی مسلحانه که از آن کندکاری خط اول به ستوه آمده بود و تجربهی چندین ده سالهی مبارزات ایران به او نشان داده بود که این جور مبارزه به جایی نمیرسد، گفتهبود باید همهی این مبارزات مسلحانه برای او شده بود اصل و نه وسیله. میگفت هر کس به مبارزهی مسلحانه بهای صد در صد ندهد و در فعالیت ها و میدانهای دیگر به کار مبارزه مشغول باشد، کار او انحرافی است.
نتیجهی این طرز فکر چه بود؟ نتیجهی این طرز فکر دوم این شده بود که یک سری گروههای واقعا فداکار و جانباز و پاکدل و پاک نیت پیدا کرده بودیم که اینها در اثر فشار محیط و فشار عوامل رژیم در زوایای خانههای امن و جاهای دیگر ناچار بودند مخفی بمانند و میدان و پناهگاه گستردهی اجتماعی که بتواند اینها را در داخل خودش جا بدهد و به صورت یک مجموعهی توانا، رژیم را به زانو در بیاورد، وجود نداشت. گروههای جانباز فداکار ، شجاع ، با ایمان و دوست داشتنی از این نقطه نظرها، اما آرام آرام به سمت ایزوله شن از تودهی اجتماعی و در نتیجه ضربه پذیرتر شدن از دشمن انقلاب، پیش میرفتند. این هم یک خط ، خط مبارزهی مسلحانه؛ اما مبارزهی مسلحانه با دیدی که این مبارزان مسلح پر ارج را روزبه روز به زوایهها بیشتر میکشاند.
و خط سوم ، خط امام . امام صمیمانه معتقد به ارج نهادن به تلاش هر فرد و هر گروهی بود که ولو یک سیلی به رژیم بزنند؛ در عین حال میفرمود در این مبارزه هر کس کشته شود، شهید است. تشویق میکرد کسانی را که مردانه [جهاد میکردند.] (اینکه میگویم مردانه به خواهران برنخورد برای اینکه خواهرها هم جلوههای شجاعت و شهامت و درخشیدن در میدان مبارزات بودند و هستند؛ مؤمنانه بگویم که هر دو را شامل شود). امام به مردان و زنان با ایمانی که به جهاد بروند با قبول شهادت، بهای والا میداد و نیز صمیمانه به همهی افراد و گروههایی که به گسترده شدن مخالفت و مبارزه و مقابله با رژیم و استعمار آمریکایی حامی رژیم، کمک میکردند، به آنها هم بها میداد؛ به هر دو بها میداد و ایشان معتقد بودند که این دو با هم میتوانند رژیم را به زانو در آورند، هم مجاهدان با ایمان سلاح به دست، هم مردم در مسجد و تکیه و حسینیه و مدرسه و کوچه و خیابان که جمع شده اند و فریاد زنان علیه رژیم میجنگند، هر دو با هم. هم پیرمرد و پیرزنی را که اگر نمیتوانست پشت بام برود اللهاکبر بگوید، میآمد داخل حیاط خانه الله اکبر میگفت و هم آن انسان شجاع فداکاری را که سلاح به دست میگرفت و به آنجا که باید برود میرفت؛ امام معتقد بود که این دو با هم میتوانند انقلاب را به ثمر برسانند.
خط امام ، خط ارج نهادن به مبارزات سیاسی و مبارزهی مسلحانه و مبارزهی فرهنگی و اخلاقی بود که به یکدیگر پیوسته باشد. در آن روزهایی که اولین راهپیماییهای میلیونی راه افتاده بود، پس از دومین راهپیمایی، یعنی راهپیمایی چهارم شوال و پنجم شوال (۱۶ شهریور) که بدون خونریزی برگزار شد و ۱۷ شهریور که جمعهی سیاه حادثهی میدان شهدای تهران بود، امام به پاریس رفته بودند.
پس از سالها که محروم بودیم از دیدار ایشان، فرصتی بود برای دیدارشان، آنجا برای چند مسئله رفته بودم؛ یکی از مسائلی که با ایشان مطرح کردم و در ایران هم مکرر حتی افراد برجسته مطرح میکردند در مباحثاتی که داشتیم، مربوط بود به همین مسئلهی مبارزه و ابعاد آن و پیوند مبارزه با شهادت، مخصوصا حضور خواهران در میدان این مبارزات بود. از ایشان سؤال کردم که بعضی از آقایان مجتهدین با آنها صحبت کردیم اینها در اینکه ما اقدام میکنیم و دعوت میکنیم مردم را برای راهپیماییها، پس از حادثهی ۱۷ شهریور تهران دچار تزلزل و تردید شدهاند؛ میگویند شما مردم را به قتلگاه دعوت میکنید.
یادم میاید که در همان راهپیماییهای روز چهارم شوال (۱۶ شهریور) که ایشان مسئولیت کلی راهپیمایی را به عهده ی من گذاشته بودند، پس از برگزاری نماز جماعت پرشکوه سر پیچ شمیران ، تصمیم بر این شد که ما جمعیت را به سمت میدان آزادی امروز ببریم، در آن موقع میخواستیم در بلندگوهای دستی بگوییم مردم به سمت کجا؟ نمیتوانستیم بگوییم به سمت کجا؛ به سمت شهیاد که دلمان نمیآمد بگوییم ؛ بعد بچهها آن موقع واژهی بسیار زیبایی را اختراع کردند. گفتند آهای مردم به سمت میدان شهیاد . یک مقداری که ما راه رفتیم، آمدند گفتند نیروهای نظامی فراوانی را فرستادهاند سر راه، جمعیت را اگر به سمت آن میدان ببرید در خود میدان کامیونهای مسلح فراوانی را گذاشتهاند و آمادهی حمله هستند. در طول راه مکرر آمدند این جمله را گفتند که شما دارید مردم را به سمت قربانگاه میبرید؛ گفتم خومان هم هستیم، هر جا هستیم با هم هستیم. عدهای از دوستانی که احتیاط میکردند، واقعا هم احتیاط دین میکردند، آن قدر آمدند فشار آوردند که از اطراف خبر میرسد که ما جلومان تدارکات نظامی فراوانی پیشبینی شده، ممکن است خطرات سنگینی پیش بیاید، چه میگویند؟ گفتیم تصمیم گرفتیم برویم، باید برویم . آن روز موفق شدیم به سلامت بگذارانیم و فردایش جمعهی ۱۷ شهریور که آن برخورد سهمگین پیش آمد، پس از آن برخورد سهمگین برای راهپیماییهای بعدی عدهی زیادی از آقایان احتیاط میکردند. میگفتند شما با چه مجوز شرعی مردم را به میدان کشته شدن میبرید؟ میگفتیم خودمان هم هستیم، میگفتند خودتان هم بیخود میروید.
در آن دیدار پاریس مطلب را با امام مطرح کردم؛ گفتم از ما میپرسند با چه مجوزی … به ایشان گفتم من میتوانم تا حدودی جواب جناب عالی را پیش بینی کنم، اما میخواهم خودتان بفرمایید؛ برای اینکه میخواهیم برگردیم و بگوییم نظر امام این بود. با همان صراحت و صداقت همیشگی گفتند این مبارزه را باید ادامه داد. این مبارزه برای اسلام و مسلمین از این پس ، مبارزهی مرگ و زندگی است، مرگ و زندگی اسلام و امت اسلامی؛ حتی اگر یک میلیون نفر کشته شوند باز هم ادامه بدهید. ولی کسی که با این قاطعیت در ارج نهادن به شهادت و توجه به نقش پیروزی خون بر شمشیر سخن میگوید، تأکید میکرد در این مبارزه کوشش کنید حداکثر مردم همراه مبارزه بیایند. اگر گروههایی هستند که شجاعت میدان شهادت را ندارند، اما در یک کیلومتری میدان شهادت حاضرند فریاد بزنند، اینها را هم بپذیرند و تشویق کنید و دعوت کنید. این دو پیوسته با یکدیگر باید در یک رهبر شامل به حرکت در آید تا دشمن را سرنگون کند و این خط امام است .
در رابطه با روشهای قاطع انقلابی، شهید شدن، شهید دادن ، کشه شدن و کشتن قاطع و سریع، ولی به ن صورتی که همه ی کسانی را که یک وجب آن طرفتر از شهادت دارند کار و کمک میکنند، آنها را ناچیز بشماریم و از خودمان جدا بدانیم تا در نتیجه گروه مسلح جدا از توده به وجود بیاید و دشمن بتواند گروه مسلح را بکوبد، چون پناهگاه تودهای ندارد، توده را بکوبد، چون دست با سلاح ندارد، [این روشها در خط امام جای ینداشت.] ویژگی خط امام در تاکتیک مبارزه، با مبارزهی مسلحانه و مبارزات سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی پیوند خورد. حتی همان عالمی که در آن دورهی خفقان جرأت میکرد فتوای امام را بگوید و به امام دعا کند او هم به این انقلاب کمک کرده. او پیشتاز و پیشگام در انقلاب نیست، اما همراه انقلاب هست و انقلاب، هم پیشتاز میخواهد و هم همراه. این ویژگی خط امام است.
دقت کنید اینها فقط مربوط به گذشته نیست؛ از این به بعد هم ما باید به این ویژگیهای خط امام توجه کنیم .
و ویژگی سوم ؛ ویژگی سوم خط امام که آن را از خط سازش جدا میکند. من در آن ویژگی دوم، خط سازش را برایتان شرح ندادم، این را شرح بدهم بعد بروم سراغ ویژگی سوم.
هر خط امام این ویژگی «نه خط سازش» را دارد. امام ، پیشتاز انقلابی مسلح را تأکید میکرد و میکند. مبارزه سیاسی و فرهنگی و اجتماعی پیوند خورده با این پیشگام پیشتاز را هم تأکید میکند، اما میگوید آن مبارزه سیاسی و اجتماعی تا وقتی کارش ارزش دارد که یک لحظه سازش را با دشمن تحمل نکند. فرق است بین مبارز سیاسی و سیاسی کار . من همیشه میگفتم، دوستان این دو تا را از هم جدا کنید؛ مبارزهی سیاسی و سیاسی کاری. اصطلاح سیاسی کاری را این نوجوانانهای داخل خط انقلاب خوب درک میکنند که فرقش با مبارزهی سیاسی چیست.
مبارز سیاسی ، کسی است که تا مرز جهاد مسلحانه جلو نمیرود، اما هر جا دستش برسد یک ضربهی سیاسی بر دشمن میزند. سیاسی کار ، کسی است که میآید در گود سیاست، اگر دید هوا پس است بعد میرود با دشمن به گفتکو مینشیند، بلکه یک آوانس بدهد، یک آوانس بگیرد. این نوع فعالان سیاسی از نظر امام و خط امام مطرود، مردود و حتی ملعون هستند. برای خط امام (نه خط سازش) مبارز، مبارزهاش هر قدر میخواهد باشد، درجهی مبارزاتش هر قدر میخواهد باشد، اما باید اصالت داشته باشد. معاملهگر نباشد، اهل داد و ستد سیاسی مطلقا نباشد؛ بنابراین ویژگی «نه» اش را هم به خاطر بسپاریم که «خط امام ، طرد خط سازش است» ویژگی سوم.
در دوران مبارزه در میان دوستانمان حتی دو نوع تفکر وجود داشت، هنوز هم هست. این اتفاقا مسئلهی روز هم هست اینجا میگویم که بماند. یک نوع تفکر این بود که ما باید لبهی تیز مبارزه را متوجه استبداد داخلی بکنیم و به استعمار خارجی فعلا کاری نداشته باشیم، حتی با آنها تماس داشته باشیم، گفتگو کنیم و قانعشان کنیم که به صلاح و صرفهی آنها نیست که استبداد را در ایران حمایت کنند؛ دست حمایتشان را از سر این استبداد بردارند و مطمئن هم باشند کمه ما مبارزین ، خیلی سر به سر این استعمارگران نخواهیم گذاشت؛ این یک طرز تفکر.
لیبرالها در ایران سمبل این طرز تفکر بودند و هستند و خواهند بود، بار دیگر تکرار میکنم که اینها بحثهایی است که در جلسات کردهآند، این دیگر چیزی نیست که من بخواهم برای شما بگویم. در جلسات وقتی صحبت میشد به ما میگفتند که شماها سادهاندیشید؛ این عین تعبیری است که برای ما و حتی برای امام به کار میبردند. شماها از متون مبارزه اطلاعاتتان کم است . این ساده اندیشی است که ما بتوانیم هم با آمریکا در بیفتیم و هم با شاه . بهتر این است سربه سر آمریکا نگذاریم، فعلا فقط با شاه در بیفتیم؛ بنابراین ، شعار اینها این بود. برای مبارزه با استبداد، پرآب و تاب حرف زدهاند و در بحث مبارزه با استعمار یا اصلا کلمهای نیست یا خیلی رقیق و کمرنگ؛ این یک طرز فکر
یک طرز فکر دیگر در مقابل این قرار داشت و آن طرز فکر این بود که نه آقا، استعمار و استبداد دستشان در گردن هم است، مبارزه با استبداد از مبارزه با استعمار جدایی ناپذیر است، شما اگر مبارزه با استعمار را بخواهید به مرحلهی بعد پا بگذارید (گام به گام) و بگویید گام اول مبارزه با استبداد، گام دوم مبارزه با استعمار. تازه در مبارزه با استبداد هم که گام اول است، گام به گام کار کنیم؛ حالا شورای سلطنت را قبول کنیم تا شاه برود، بعد آن وقت ببینیم تکلیفمان با شورای سلطنت چه میشود؛ آنجا هم گام به گام .
این نظر دوم بود که گفت این است سادهاندیشی؛ شما اگر بخواهید این ملت به پا خواسته را با یک پیروزی جزئی که شاه برود دلخوش کنید و بگویید که حالا روی یک سکوی مطمئن قرار گرفتید که میتوانید از این به بعد پرواز کنید و موشک آسا به اعماق فضا بروید، این خیال خام است. این ملت به پا خواسته را باید یک پیروزی قطعی به او نشان داد. باید هم شاه برود، هم سلطنت برود، هم آمریکا برود و یک جا با هم، ولو قربانی بیشتر بدهیم. از این بالاتر سخن امام بود که ولو سرکوب کنند همه ی ما را ، بگیرند و بکشند و نابود کنند، باری اینکه ما میمیریم، اما آرمان مان زنده خواهد بود. «خط امام» ، «خط سازش» دو تا خط ؛ اینجا هم یک خط سومی پیدا کرد؛ قرار بوده اینجا هم بیسوم نماند، اما سومش با آن یکیها فرق دارد. دقت کنید وقتی میگوییم سازش ، سازش دو معنی دارد؛ لازم میدانم مؤکدا توجه همهی شما را به این دو معنی مختلف سازش جلب کنم.
یک معنی سازش این است که کسانی بروند با آمریکا وارد مذاکره شوند و بخواهند یک امتیاز به نفع خودشان از آمریکا بگیرند، باید یک امتیاز به آمریکا بدهند. ا ینها عاشق قدرتاند و میخواهند به قدرت برسند. میخواهند جای شاه را بگیرند. شاه برود یک فرد دیگری با عنوان دیگر به جای او بیاید. آنچه از آمریکا میخواهد جا به جا شدن مهره است. این مهره برود، این مهره بیاید. سازش میکند با آمریکا بر سر چه؟ سازش میکند بر سر دادن منافع و مصالح ملت و گرفتن امتیاز برای شخص یا گروه خودش. این نوعی سازشکاری است. این آقایانی که من گفتم، اینها از قبیل سازش کارها نبودند و نداشتند اینها؛ انصافا تا آنجا که من آنها را میشناسم.
ناآگاهی که نمیخواست خیانت کند تا خودش به نوایی برسد، فکر میکند راه پیروزی این است، راه پیروزی ملت ، ولی بالاخره تا کی؛ بالاخره اب نمایندگان دشمن وقتی صحبت میکند، این طور صحبت میکند که از آنها استمداد میکند( دقت کنید) برای سرکوب کردن شاه از آمریکا میخواست استمداد کند و کمک بگیرد. واقعا هم دلش به حال ملت میسوزد، واقعا هم عقیدهاش این است که دارد به ملت خدمت میکند و واقعا آن موقع و موقف و موضع قاطعانهی اول را سادهاندیشی تلقی میکند .
خودش را مرد سیاست میداند، آگاه میداند و سازش او به این شکل است که میرود با نمایندگان آمریکا یا غیر آمریکا به سخن مینشیند که این شاه را ولش کنید، یا این سلطنت را ول کنید، بگذارید این ملت، این دشمن ملت را سرکوب کند. چه کار دارید به کار این ملت؟ ما هم روابط خودمان را با شما، روابط حسنه خواهیم داشت؛ سازشش این طوری است. این نوع دوم از سازش این آقایان و گروههایی که نام بردم. نوع سازششان، این سازش دوم مصلحت جویانه بود، ولی خط امام هم نوع اول سازش را که همه رد میکنند، رد میکند، هم نوع دوم سازش را. میگوید تا گرمای انقلاب و هیجان انقلاب در مردم هست باید تکلیف شاه، تکلیف کل رژیم سلطنتی و تکلیف حامیان و پشتیبانان این رژیم را یکسره معین کرد؛ این خط امام . منتها در اینجا دوستانی که در خط امام هستند در یک مورد با هم اختلاف نظر داشتند، هنوز هم دارند. این را من در بحث رادیو تلویزوینی آن هفته بیان کردم. عدهای از این دوستان اصولا هر نوع گفتگو با دشمن ار خطا و غلط میدانند. معتقدند ما میخواهیم دشمن را سرکوب کنیم نباید اصلا با او رو به رو شویم. این یک نوع عقیده است.
عقیدهی دیگر این است که با دشمن و نمایندگان دشمن در مورد مقتضی نمیتوان و نباید رو به رو شد، اما با قدرت میتوان رو به رو شد؛ البته نه به قصد استمداد و کمک گرفتن، بلکه به قصد قدرت نشان دادن و آگاهی نشان دادن. من با صراحت نظر خودم را در طول این مدت اعلام کردم. من طرفدار این نظر دوم هستم . من معتقدم در میدان سیاست و مبارزه و انقلاب، یک انقلابی میتواند با نمایندگان دشمن حرف بزند؛ به یک شرط؛ به شرط اینکه در این حرف زدن ذرهای از او چیزی نخواهد؛ هیچ چیز از او نخواهد؛ نه نظر بخواهد، نه کمک بخواهد؛ چون کسی از دشمن انتظار کمک نمیتواند داشته باشد. پس چه؟ پس برای چه با دشمن رود در رو بنشینند؟ برای اینکه آگاهی سیاسی، قدرت نفس ، اعتماد به نفس ، قدرت ایمان و قدرت برخورد خودش را به دشمن نشان بدهد و او را مرعوب کند. من به این تاکتیک معتقد بودهام و هستم و بود. من همانطور که با زهد فروشی در مسایل اجتماعی روحم سازگار نبود و نیست، با این زهد و تزهد سیاسی هم روحم سازگار نیست. این ضعف نفس است. وقتی انسان در یک انقلاب مسئولیت دارد، باید شجاعت داشته باشد با دشمن بنشیند وحرف بزند. حالا چه بگوید؟ مهم این است که چه بگوید و چگونه بگوید.
ما در این گفتگوهایی که در این ۱۶ ، ۱۷ ماه مسئولیت پذیرفتن در انقلاب اسلامی ایران که از جانب امام مستقیما مسئولیت داشتیم، قبلا که مسئولیت عام همگانی را همهمان داشتیم، از ماه آبان به این طرف که شورای انقلاب هستهاش به وجوت آمد و در آذر رسما تشکیل شد، وقتی صحبت این حرفها پیش «یامد، در جمع شورای انقلاب سه نظر وجود داشت؛ یک نظر اینکه با آمریکایی ها ، انگلیسسیها و با سران ارتش به صحبت بنشینیم و شاید به یک نقطه نظر جدیدی برسید؛ من با این مخالف بدم. من میگفتم ما باید نقطه نظرهایمان را قبلا بر اساس معیارهای انقلاب نتخاب کنیم، بعد با هر کسی صحبت کنیم. باید وقتی آنجا مینشینید قاطع حرف بزنید و این یک نظر. نظر دوم این بود که نه آقا اصلا حرفش را نزنیم، آن وقت بدنامی برایمان پیدا میشود، میگویند با آمریکاییها حرف زدند. من با این هم مخالف بودم، این را هم ضعف نفس میدانستم. میگفتم چه میگویید آقایان؟ شما خودتان با آمریکایی حرف نمیزنید، آن وقت واسطههای دست دوم و سوم برایتان خبر میآورند و خبر میبرند؛ این چه کاری است؟ اینها دغلی میکنند، خودتان حرف بزنید، شجاع باشید. نظر سوم این بود که با آمریکاییها ، با سران ارتش ، با انگلیسیها، با آلمانیها ، با همهی اینها ، با ژاپنیها ، ما به عنوان اعضای شورای انقلاب حق داریم رو به رو شویمف حرف بزنیم، سخن بگوییم؛ اما به یک شرط؛ به شرط اینکه در این برخوردها حس کنند یک سر سوزن از آنها چیزی نمیخواهیم، به شرطی که حس کنند ما از موضع قدرت با آنها رو به رو هستیم، به شرطی که در هر برخوردی یک پیروزی روانی به دست بیاوریم و من به عنوان یک تجربهی موفق مبارزاتی این را در تاریخ ایران میخواهم بماند و نسل جوان انقلابی ما این را به عنوان یک تجربه بشنود که بدون استثنا در تمام این چند برخورد پیروز شدیم و دشمن را ضعیفتر کردیم .
به دوستان عرض کردم در آن گفتگو و سخن عمومی که از رسانههای گروهی منتشر شد، گفتم در یکی از این برخوردها ، یکی از همین آمریکاییها که به عنوان سبک شناس معرفی کرده بودند و میگفتند که این یک آدمی است که دربارهی ایران مطالعات دارد و به ملت ایران علاقه دارد، ولی ما حرفمان این است که اینها معمولا آدمهای خالص نیستند، غالبا هم مأمور سیا از آب در میآیند. گفتند این اصرار دارد با برخی از اعضای شورای انقلاب صحبت کند، صحبت شد، تصمیم بر این شد که صحبت کنیم. من قرار بود با او صحبت کنم. یکی از همین آقایان او را آورد آنجا؛ البته بگویم که چون آن موقع ما دفتر و دبیرخانه نداشتیم، یکی از چیزهایی که به کار میبردم این بود که میگفتم ، هر کس با ما میخواهد حرف بزند به خانه بیاید، ما به جایی نمیرویم؛ این را بعضی از دوستان خیال میکردند که من به عنوان تکبر علمایی این را میگویم. به آنها گفتم دوستان، این طور نیست؛ من به عنوان حفظ عزت یک مسلمان این را میگویم. حتی سران ارتش تقاضای دیدار داشتند، گفتم در خانه اشکالی ندارد؛ هیچ حا نمیرویم. گفتند اینها از نظر امنیتشان میترسند، گفتم نیایند. برای حفظ عزت و اینکه از موضع قدرت برخورد کنیم معتقد بودم که حرفی دارند، آنجا بیایند؛ ما که با آنها حرفی نداریم.
همین اولین برخورد به آنها نشانهی بینیازی ما بود. به هر حال این آقا هم آمد اینجا صحبت کند. این را مکرر گفتهام، خاطرهی بسیار جالبی است، هنوز هم برای خودم زنده است. وقتی پیرامون مشکلات انقلاب و پیروزی این انقلاب مقداری بحث کرد، ارتش شاه را به رخ ما کشید؛ گفت شما فکر نمیکنید یک ملت بیسلاح را دارید با یک ارتش پانصد هزار نفری از بیخ دندان و فرق سر تا نوک پا مسلح با بهترین سلاحها رو به رو میکنید؟ گفتم چرا، میدانم؛ ولی شما هم فکر نمیکنید که این ارتش، ارتشی است که به آسانی از شاه جدا میشود؟ گفت فرض کنید که نصف اینها از شاه جدا بشوند، دویست هزار تای اینها وفادار به شاه بمانند، فکر نمیکنید که کشتارهای میلیونی راه بیندازند؟ همین شماها را، همین تو را میگیرند و نابود میکنند. در اینجا بود که هیچ ضابطه و هیج بیانی نمیتوانست این پیام را با آن روحیه و احساس به این آمریکایی نمایندهی استعمار منتقل کند؛ واقعا با یک هیجان و روحیهی گرم به او گفتم میفهمی چه میگویی؟ آیا شنیدهای عاشقی را از معشوق خود بترسانند؟
این جمله خیلی برایش تعجب آور بود. ما داریم بحث سیاسی میکنیم، بحث عشق و عاشقی نمیکنیم. گفت نمیفهمم چه میخواهید بگویید. گفتم من که میگویم شما مادیهای ماتریالیست غربی نمیتوانید انقلاب ما را درک کنید، برای همین است. باز جا خورد گفت اینها چه ربطی به هم دارد؟ یکی عشق و عاشقی، یکی ماتریالیست؛ اینها چه ربطی به هم دارد؟ گفتم شما مادی فکر کن؛ وقتی صحبت مرگ و شهادت برایتان پیش میآید افق در برابر چشمانتان تاریک میشود، اما باید به تو بگویم برای ملت به پا خاسته و ما که مسئولیتهای بزرگ را به عهده گرفتهایم، شهادت عشق است و حالا شما ما را از معشوق میترسانید؟ سخن به همین جا پایان یافت و عد آن آقایی که با این آمده بود به او گفتم چه یافتی؟ گفت این جملهی آخر او را مأیوس کرد.
بله با دشمن سخن بگو و او را از خود مأیوس کن. دندان طمع دشمن را بکن. من این را یک روش بسیار مفید و پیروزمندانه در مبارزه میدانم. خط امام ، خط نفی سازش، هم به آن معنی خائنانهاش و هم به آن معنی مصلحت جویانهاش است و خط برخورد قوی با دشمن؛ ایشان در برخی موارد معتقدند که خودشان اصلا باید در دسترس دشمن قرار نگیرند، دشمن باید فکر کند که اصلا نمیتواند امام را ببیند، آن وقت به دوستان میگویند عیبی ندارد. گاهی به ما میگویند شما را نبینند، آن یاران شما را عیبی ندارد. اینها دیگر تاکتیکهای مختلف برای مواقع مختلف است، ولی اصل ثابت است .
در همین رابطه با شورای امنیت نظر عموم دوستان اعضای شورای انقلاب این بود که نمایندهی ایران به شورای امنیت برود و آنجا فجایع اه را بر ملا کند، شاید به اتفاق آراء آقای بنیصدر هم که آن موقع وزیر خارجه بود اصرار داشت که باید برود. وقتی به قم رفتیم و مطلب را با امام در میان گذاشتیم، ایشان گفتند نه، نروند حتی اگر وزیر خارجهی ما نیست. من به ایشان عرض کردم آقا شما از برخورد مستقیم با دشمن جلوگیری نمیکردی، گفتید عیبی ندارد، اینجا چه مصلحتی است؟ (خوب دقت کنید) ایشان حضور در آنجا را به عنوان قدم اول در راه پذیرش راه حل پیشنهادی آمریکا تلقی میکردند، میگفتند این مقدار هم باید آمریکا از ما قبول نکند و نیاید و بداند که ما سرسختانه میایستیم .
تجربههای بعدی هم نشان داد که تشخیص امام در اینجا تا چه حد مفید بوده. ما در مراحل بعد دیدیم که این امریکایی مغرور چگونه با تواضع بیشتر وارد میدان شد.
خط امام از نظر برخورد با استبداد و استعمار و دشمنان و اصالت انقلاب اسلامی ما، خط قدرت و برخورد با شجاعت و قدرت و پیروزمندی و نه خط سازش؛ نه در شکل سازش خائنانه و نه در شکل سازش مصلحتی، گویاست.
اینها بحثی از ویژگیهای خط امام در برخورد ایدئولوژیک، در برخورد اجتماعی و تاکتیک مبارزهی مسلحانه و سیاسی و در برخورد با دشمن کیفیت روابط مبارزین و انقلابیون با دشمن بود که توانستم در این دیدار به عرض شماها برسانم. امیدواریم فشردهی این مطلب به خاطرها بماند و راهگشای ادامه ی راهمان برای آیندهی ما باشد .
منبع:
کتاب سخنرانی ها و مصاحبه های آیت الله دکتر سید محمد بهشتی ۵۸/۱۱/۱۹ ، تدوین:محمد رضا سرابندی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی
